خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اصبحت زایرا لک یا شحنة النجفبهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
۲
تو قبله دعایی و اهل نیاز راروی امید سوی تو باشد ز هر طرف
۳
می بوسم آستانه قصر جلال تودر دیده اشک عذر ز تقصیر ماسلف
۴
گر پرده های چشم مرصع به گوهرمفرش حریم قبر تو گردد زهی شرف
صفحهٔ ۱ از ۶