خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرخ کبود هرشب و رخشان ستارههادودیست زآتش من و در وی شرارهها
۲
لاغر تنم ز گریه پر از قطرههای خونباریک رشتهایست در او لعل پارهها
۳
یکچند در نظاره رویت گذشت و نیستجز آب دیده حاصل من زان نظارهها
۴
در باغ لطف چون خط و رخسار تو که دیدیک گل که مشک تر دمدش بر کنارهها
صفحهٔ ۱ از ۲