خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشته خنجر عشق است دل زنده ماغرق جمعیت او وقت پراکنده ما
۲
بخیه بر وصله پیوند کسان کم زده ایمدست تجرید بود بخیه کش ژنده ما
۳
گر بخندیم مکن عیب که چون غنچه بودپرده پوش دل آغشته به خون خنده ما
۴
نقش تقویم ازل زایچه طالع ماستعطف دامان ابد دولت پاینده ما
صفحهٔ ۱ از ۲