خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا هر لحظه زخمی بر دل از پیکان او بادااگر جانم رود گو رو بقای جان او بادا
۲
اگر فرمان دهد خطش به خونریز وفادارانچو خامه جمله را سربر خط فرمان او بادا
۳
چو شب بر آستانش سر نهم ذوق غلامی رابه گردن طوقم از دم سگ دربان او بادا
۴
به دامانش نشاید کرد کار خون فشان چشممبه جاروب مژه فراشی میدان او بادا
صفحهٔ ۱ از ۲