شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده استگویی ازکان آتشین لعلی برون افتاده است
۲
نی غلط کردم که از سوز درون کوهکنشعله در دامان کوه بیستون افتاده است
۳
چون رهم از زلف مشکینت که در هر حلقه اشصد دل دانا به زنجیر جنون افتاده است
۴
روزم از بی مهریت شب گشت و آن شب را شفقبر رخ زردم سرشک لاله گون افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth