خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوستهمه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست
۲
جمالش از همه ذرات کون مکشوف استحجاب تو همه پندارهای تو بر توست
۳
ازوست جمله بد و نیک لیک هرچه بد استازان بد است که از ماست چون ازوست نکوست
۴
به سیل خیز حوادث کجا شود غرقهکسی که لجه بحرش فروتر از زانوست
صفحهٔ ۱ از ۲