شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروخته‌ستشهپر جبریل کز برق تجلی سوخته‌ست
۲
زیر طره عارضت آن آتش آمد کش خدایدر شب طور از پی جذب کلیم افروخته‌ست
۳
کیست عاشق عافیت‌سوزی که در بازار عشقدین و دنیا داده و اندوه ابد اندوخته‌ست
۴
چون ندارد وصله‌ای وصل تو زاهد را چه سودزان مرقع کز هزاران وصله بر هم دوخته‌ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth