خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی ما دوش باما در سر انصاف بودبا حریفان چون صراحی با درون صاف بود
۲
چشم مردم دار و لب خندان و ابرو بی گرهبهر محنت دیدگان مجموعه الطاف بود
۳
نامد از آهوی چین بوی غزالم گرچه خودمشکش اندر نافه مشکین نافه اش درناف بود
۴
شد ز جام باده روشندل فقیه مدرسهگرچه سر تا پای غرق ظلمت اوقاف بود
صفحهٔ ۱ از ۲