شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبردبس که کردم گریه حیرانم که چون آبم نبرد
۲
چون غریبان شب نیفتادم به کنج مسجدیکاروزی ابرویت تا طاق محرابم نبرد
۳
عشق تو آمد چنان شیرین که هرگز ذوق آناز دل و جان تلخ گوییهای احبابم نبرد
۴
از ره عشقت نماندم باز هرگز کز قفادر رگ جان زلف تو افکنده قلابم نبرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth