شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر خزان آیدم از رنگ رزان بوی فراقزرد شد رویم ازین غم که سیه روی فراق
۲
نیست چون وصل تو خالی ز ملاقات رقیبمی کشم رخت اقامت به سر کوی فراق
۳
بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصلکوه اندود بود سنگ ترازوی فراق
۴
داغها بر دل من روز وصال آتشهاستکه بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth