خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حادی عشق اگر راز تو گوید به جبلباشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل
۲
هرکه از ذکر جمالت چو جمل رقص نکردمنهش نام کالانعام کزان هست اضل
۳
کی کند ری چو زاهد ترش از تلخی عیشمرد عارف که بود غرقه دریای عسل
۴
چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیستکان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل
صفحهٔ ۱ از ۲