خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکلهرچه دارند بتان یکسر و بر سر کاکل
۲
فرق کردن نتوان سرو سهی را ز قدشگر به فرقش بود از غالیه تر کاکل
۳
بی گره کاکل او صد گرهم بر دل زدوای من گر زند از ناز گره بر کاکل
۴
هیچ دل نیست که بر کاکل او فتنه نشدهر دم آرد به سرش فتنه دیگر کاکل
صفحهٔ ۱ از ۲