شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۲۹ - هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت زن صدق آن بود کز بود خویشپاک برخیزی تو از مجهود خویش
۲
آب بارانست ما را در سبوملکت و سرمایه و اسباب تو
۳
این سبوی آب را بردار و روهدیه ساز و پیش شاهنشاه شو
۴
گو که ما را غیر این اسباب نیستدر مفازه هیچ به زین آب نیست
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth