خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزیمرا ببینی و از من ز دور بگریزی
۲
هزار حیله کنم تا رسم به صحبت توهنوز پیش تو من نانشسته برخیزی
۳
بکش مرا و مکن قصد دیگران تاکیبه قصد کشتن من خون دیگران ریزی
۴
ز طره ات دلی آویخته به هر سو موینبود طره مشکین بدین دلاویزی
صفحهٔ ۱ از ۲