خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنیوآتش محرومیم در سینه ریش افکنی
۲
شهر پر غوغا شد از تو کاش چون آیی بروندفع غوغا را نقابی بر رخ خویش افکنی
۳
دست ده تا چینم آزارش به بوس ای جان که سنگبرمن دیوانه از طفلان همه بیش افکنی
۴
نیست جز خونریزی و عاشق کشی کیشی تو رادمبدم تیر دگر برما ازان کیش افکنی
صفحهٔ ۱ از ۲