شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گویی که منم یار تو ای جان و نباشیوز یاری اغیار پشیمان و نباشی
۲
بیچاره من آن دم که ز گل بوی تو آیدبر بوی تو آیم به گلستان و نباشی
۳
می میرم ازین غم که چو بینم مهی از دوردر خاطرم افتد که تویی آن و نباشی
۴
آیم سوی میدان تو کز سر فکنم گویآه ار برسم بر سر میدان و نباشی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth