خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکیبه خون خسته دلان کرده اند دست یکی
۲
کرشمه های تو شد رهنمون عشوه گرانکه رخ گشاد یکی و نقاب بست یکی
۳
ز قید عشق تو بیم است مرغ وماهی راکه هست دام یکی زان دو زلف و شست یکی
۴
حدیث محنت و راحت مگوی با عاشقکه هست مرغ هوا را بلند و پست یکی
صفحهٔ ۱ از ۲