شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن یکی آمد در یاری بزدگفت یارش کیستی ای معتمد
۲
گفت من، گفتش برو هنگام نیستبر چنین خوانی مقام خام نیست
۳
خام را جز آتش هجر و فراقکی پزد کی وا رهاند از نفاق
۴
رفت آن مسکین و سالی در سفردر فراق دوست سوزید از شرر
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth