خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور استبر آفتاب سنبل او سایه گستر است
۲
گوی معنبر است زنخدان او ز خطکز وی حریم بزم حریفان معطر است
۳
هرکس که دید شکل خوش دلرباش گفتاز کارخانه قدر این نقش دیگر است
۴
سر باختن به خاک رهش دولتی قویستخوش مقبلی که دولت آتش میسر است
صفحهٔ ۱ از ۳