خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ستاز شاخ گل نه غنچه که پیکان برآمده ست
۲
بر هر گل زمین که گذشته ست خنده ناکاز نوک خارها گل خندان برآمده ست
۳
هرجا نهاده طره ژولیده بر عذارپهلوی لاله سنبل و ریحان برآمده ست
۴
در هر چمن که سایه فکنده ست قامتشبرجای سایه سرو خرامان برآمده ست
صفحهٔ ۱ از ۳