خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نماند جا که تر از ابر دیده ما نیستولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست
۲
چگونه بر در او جا کنم که چندان سرفتاده بر سر کویش که پای را جا نیست
۳
ز گشت باغ چه حاصل بجز غم آن دل راکه از مشاهده دوست در تماشا نیست
۴
به باغ گو گذری کن که نیست هیچ نهالکه بهر خدمت قدش ستاده بر پا نیست
صفحهٔ ۱ از ۲