خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلنددید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند
۲
تا لبت را دیده ام هرگز نرفته ست از دلمنی بدین چسبندگی شهد است نی جلاب قند
۳
می نگویم چون سپند و آتش است آن خال و رخکی چنین آرام گیرد بر سر آتش سپند
۴
عاشق رنجور را کز لعل تو مانده ست دورگرچه باشد شربت عیسی نیفتد سودمند
صفحهٔ ۱ از ۲