خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمدکه وقت عشرت رندان باده نوش آمد
۲
نهاد بر لب تو جام ارغوانی لبز رشک خون دل ارغوان به جوش آمد
۳
جزای بی عمل از شیخ خودفروش مجویکه این معامله از پیر میفروش آمد
۴
مباش بیهده منکر خروش صوفی راکه در خروش به فرموده سروش آمد
صفحهٔ ۱ از ۲