شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شدخونخواری امشب را اسباب مرتب شد
۲
هر جام که ساقی داد از بخل مرا نیمهچون یاد لبت کردم از گریه لبالب شد
۳
بگرفت تب هجرم درد سر من اکنوناز بودن سر بر تن خاصیت آن تب شد
۴
دی مست برون راندی بس سر که اسیران راچون گوی به میدانت زیر سم مرکب شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth