خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سرو قدت کج نظران را چه گشایدوز خاک درت بصران را چه گشاید
۲
جز خون گره بسته به نوک مژه شبهااز لعل تو خونین جگران را چه گشاید
۳
جز با دگران دیدنت از دور به حسرتاز وصل تو بی سیم و زران را چه گشاید
۴
زر گشت مرا چهره و گر زر نگشایمزین وجه چو تو سیمبران را چه گشاید
صفحهٔ ۱ از ۲