خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی بود کی که شب محنت من روز شودصبح اقبال من آن روی دل افروز شود
۲
بی تو از سینه چو خواهم که برآرم نفسینارسیده به دلم آه جگرسوز شود
۳
کی شود دوخته چاک دلم از تیغ غمتگر به هر مو مژه ات ناوک دلدوز شود
۴
گر مطیعش شود این گنبد فیروزه چه سودهر که بر دولت وصل تو نه فیروز شود
صفحهٔ ۱ از ۲