شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرسشاکرم از لب خندان تو چندان که مپرس
۲
یاد آن روز که سر دهنت پرسیدملب گرفتی ز سر ناز به دندان که مپرس
۳
روزی از بیم کسان زیر لبم پرسیدییافتم ذوقی ازان پرسش پنهان که مپرس
۴
سر خوبانی و سامان جهان آشوبانبی تو زانسان شده ام بی سر و سامان که مپرس
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth