خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیمچون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم
۲
دزدی از من تن خود چون گذرم پهلویتمن چنین مفلس و از من تو همی دزدی سیم
۳
هست بی ساعد سیمین توام بیم هلاکدست ده تا که برون آیم ازین ورطه بیم
۴
با سگ کوی توام هست قدیمی عهدیحاش لله که فراموش کنم عهد قدیم
صفحهٔ ۱ از ۲