خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداختههست برگی چند گل بر روی آب انداخته
۲
کرده مهد از لاله و گل نرگس رعنای توزیر مشکین سایه بان خود را به خواب انداخته
۳
نیست آن غنچه فراز شاخ در بستان که گلبر رخ از شرم تو زنگاری نقاب انداخته
۴
گیسو اندر پاکشان در دل خیالت کرده جایشهریاری سایه بر شهر خراب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۲