خلوتی با مولانا
بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس
دفتر دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت قاضی مفلسی را وا نماگفت اینک اهل زندانت گوا
۲
گفت ایشان متهم باشند چونمیگریزند از تو میگریند خون
۳
وز تو میخواهند هم تا وارهندزین غرض باطل گواهی میدهند
۴
جمله اهل محکمه گفتند ماهم بر ادبار و بر افلاسش گوا
صفحهٔ ۱ از ۲۴