خلوتی با شیخ بهایی
بخش اول - قسمت اول
دفتر اول - قسمت سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاران، برخیزید و پیام مرا بدنیا رسانید که هر دم برنگی درآید. و از من گوییدش، فریبکارا، از ما دور شو. مگر نه این است که ما بکارها و گفتارهایت آشنائیم؟ بهر چشمان ما خود را آرایش مکن، چرا که هر گاه تو حجاب از رخ می کشی ما قناعت پیشه می کنیم.
۲
و هر گاه که رسواکده های تو دل را بفریبد، چشمهامان را با پوشش یأس همی پوشانیم ما چراگاه های ترا سراسر در نور دیده ایم، و راستی را هیچکدامشان را شایسته نیافته ایم.
۳
آن روز دل غم جهان برخیزدرنگ غم از آیینه ی جان برخیزد
۴
کاین تیره غبار آسمان بنشیندوین توده ی خاک از میان برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۲۲