شعر را زندگی کن
خلوتی با شیخ بهایی

بخش پنجم - قسمت دوم

دفتر اول - قسمت سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نامه‌ای که یعقوب‌(ع) به یوسف (که بر پیامبر ما و وی دورد بادا) هنگامی که وی برادر کوچکش را به اتهام سرقت بگرفته بود بنوشته است، به‌نقل از کشاف: از یعقوب اسرائیل الله بن اسحاق ذبیح الله بن ابراهیم خلیل الله به عزیز مصر؛ اما بعد ما خاندانی هستیم که بلایا بر ما گماشته شده، نیایَم را دست و پای بستند و در آتش افکندند تا بسوزد.
۲
اما خداوند وی‌را از آتش برهانید و آتش بر او سرد و سلامت ساخت. کارد از پشت بر گردن پدرم نیز نهاده شد تا کشته شود و خداوند فدیه‌اش داد.
۳
و مرا نیز پسری بود که از فرزندانم بیشترش دوست می‌داشتم. برادرانش به صحرا بردند و پیراهن خونینش بهر من آوردند و گفتند که وی را گرگ در ربوده.
۴
و این شد که چشمانم از فرط گریه بر او کور شد. و مرا پسری دیگر از مادر همان فرزند بود که تسلای دلم به حساب همی‌آمد.
صفحهٔ ۱ از ۲۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth