خلوتی با شیخ بهایی
بخش سوم - قسمت دوم
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر بن خطاب به نزد پیامبر(ص) آمد. وی را بر حصیری خفته دید چنان که نقش آن بر پهلوی وی پدید بود. عمر در این باره با رسول خدا(ص) سخن بگفت. پیامبر فرمود: آهسته تر ای عمر، پنداری پیغمبری نیز چون پادشاهی است؟
۲
در حدیث آمده است که آن گاه که مرد به چهل سالگی رسد و توبه نکند شیطان بر صورتش دست کشد و گوید: پدرم فدای این صورت باد که رستگاریش نیست.
۳
لقمان فرزند را گفت: ای فرزند، خطاهایت را همیشه تا آن زمان که جان دهی پیش چشم داشته باش. اما حسناتت را بگذار چه آنها را کسی خواهد شمرد که چیزی فراموش نکند.
۴
در این زمینه که آیا دیدن تصویر چیزی در سطحی صیقلی ناشی از انعکاس است یا انطباع اختلاف است. و دلایل هر کدام از طرفین قابل ایراد است، مصنف را در این زمینه که آن تصویر ناشی از انطباع است، دلیلی است.
صفحهٔ ۱ از ۲۳