خلوتی با شیخ بهایی
بخش چهارم - قسمت اول
دفتر پنجم - قسمت اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حجاج یحیی بن سعید را گفت: تو سخت شبیه ابلیسی. گفت: امیر چرا ناخوش دارد که سرور آدمیان، به سرور جنیان شبیه شود. حجاج را جواب وی خوش آمد.
۲
اعرابئی فرزند را دشنام بداد که، ای کنیزک زاده. فرزند جواب داد، مادرم از تو معذورتر است چه جز به آزاده ای رضایت نداد.
۳
اعرابئی معاویه را چنین تسلیت بگفت: خداوند فانی را بر تو مبارک کند و باقی ترا مأجور دارد. معاویه پنداشت غلط گفته است. اما اعرابی افزود: آنچه در دست شماست، پایان پذیرد و آنچه نزد خداوند است، باقی ماند.
۴
سقراط حکیم، حفره ای به نزدیکی نهری را مقیم بود. و زمانی که می خواست آب بنوشد، با دو دستش آب همی خورد. یکی از شاگردان وی، او را کوزه ای بخشید که مدتی با آن همی نوشید.
صفحهٔ ۱ از ۱۹