خلوتی با مولانا
بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بود
دفتر دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاقلی بر اسپ میآمد سواردر دهان خفتهای میرفت مار
۲
آن سوار آن را بدید و میشتافتتا رماند مار را فرصت نیافت
۳
چونکه از عقلش فراوان بد مددچند دبوسی قوی بر خفته زد
۴
برد او را زخم آن دبوس سختزو گریزان تا بهزیر یک درخت
صفحهٔ ۱ از ۱۴