خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۸ - صفت یار جعد زلف بود
شهرآشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف تو مگر جانا امید و نیازستزیرا که چنین هر دو سیاه است و درازست
۲
بسته ست به جعد تو دل من نه عجب زآنکدلها همه در بسته امید و نیازست
صفحهٔ ۱ از ۱