شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید

شهرآشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصادگل گداخته دیدم کز آن میان بچکید
۲
نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشتسرشک دیده آهن بدو کزان بچکید
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth