خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید
شهرآشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصادگل گداخته دیدم کز آن میان بچکید
۲
نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشتسرشک دیده آهن بدو کزان بچکید
صفحهٔ ۱ از ۱