خلوتی با مولانا
بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست
دفتر دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چار هندو در یکی مسجد شدندبهر طاعت راکع و ساجد شدند
۲
هر یکی بر نیتی تکبیر کرددر نماز آمد به مسکینی و درد
۳
مؤذن آمد از یکی لفظی بجستکای مؤذن بانگ کردی وقت هست
۴
گفت آن هندوی دیگر از نیازهی سخن گفتی و باطل شد نماز
صفحهٔ ۱ از ۵