شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۵۰ - در حق دلبر نقاش بود

شهرآشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بخواست کاغذ و برداشت آن نگار قلممثل صورت خود را برو کشید رقم
۲
چنان نگاشت تو گفتی که کاغذ آینه بودپدید گشت در او روی آن بدیع صنم
۳
قلم چو صورت او دید شد بر او عاشقز چشم خویش ببارید همچو باران نم
۴
گهی ز مهر ببوسیدش آن لب چو عقیقگهی به مهر درآویخت زان دو زلف به خم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth