خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۵۲ - صفت یار لشکری گوید
شهرآشوب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد به عرض گاه دلارام من فرازپیش بساط عارض در جمله حشم
۲
خیره بماند عارض چون حیلتش بدیدگفتا که هست لاله رخ و نوش لب صنم
۳
دو لب عقیق و شکر دو روی مهر و ماهدو چشم لطف و خوبی دو زلف پیچ و خم
۴
خالی به زیر زلفش و چاهیش در ز نخخال اصل فتنه گشته و چه معدن ستم
صفحهٔ ۱ از ۲