شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۵۷ - صفت یار زرگر است این شعر

شهرآشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی تویی به تعبیه جنگ ساختنوین اسب کامگاری پیوسته تاختن
۲
همواره کینه داری و پرخاش و مشغلههرگز مرا به مهر ندانی نواختن
۳
تو زرگری و من زر بگداختی مرازرگر چه کار دارد جز زر گداختن
۴
پس چون که مر مرا نشناسی همی به حقگر زر همیشه زرگر داند شناختن
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth