شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۹۱ - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه می‌رفت

دفتر دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک سواری با سلاح و بس مهیبمی‌شد اندر بیشه بر اسپی نجیب
۲
تیراندازی بحکم او را بدیدپس ز خوف او کمان را در کشید
۳
تا زند تیری سوارش بانگ زدمن ضعیفم گرچه زفتستم جسد
۴
هان و هان منگر تو در زفتی منکه کمم در وقت جنگ از پیرزن
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth