خلوتی با ناصرخسرو
بخش ۹ - اندر هیئت و خاصه و رسم و حد
جامع الحکمتین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زحال هیئت وز خاصه و ز رسم وز حدخبر چه داری و چه شنیدهای؟ بگوی و بیار
۲
اندرین بیت چهار سؤال است: یکی از هیئت، دیگر از خاصه، و سه دیگر از رسم، و چهارم از حد، و این همه سؤالها منطقیانه است و این نامها ست نهاده ارسططالیس خداوند منطق، و اکنون اهل این شریف صناعت مر این نامها را کار همی بندد، مر تمامی صناعت خویش را، چنانک اهل صناعت نحو را نیز نامهاستاندر آن صناعت و تعلیم آن مر متعلمان را از رفع و نصب و جر و جزم و جز آن و اهل صناعت عروض رااندر آن صناعت، نیز نامهاست. مر ارکان را و بحرها شعر را چو طویل و مدید و بسیط و جز آن، وچو سبب ووتد مجموع ووتد مقرون و جز آن. و غرض این مرد ازین مسائل، اظهار معرفت خویش بودهست بعلم منطق، که آن قویتر آلتی است مر اطلاع را بر علم توحید، که آن عظیم تر و واجب تر علمی است، و ما پیش ازین بر شرح هیئت سخن گفته ایم بآغاز شرح این قصیده، و اکنون (در) هر یکی ازین چهار سؤال بر حسب کفایت سخن گوییم:
۳
اما هیئت آنست که اشخاص بدان از یکدیگر جداست، خاصه اندر مردم، با انک بصورت همه یکیاند، چنانک زید و عمرو با آنک هر دو بر صورت مردماند بهیئتها، مختلف که یافتهاند از یکدیگر جدااند، واندرین حکمتی عظیم است، چه اگر این هیئتهاء مختلف نبودی، و همه مردم بر یک هیئت بودندی، چنانک بمثل داماناند، شرهاء بسیار بودی بمیان مردم پس تقدیر عزیز علیم چنان رفت که مر ایشان را بهیئت از یکدیگر جدا کرد، تا بشناسند یکدیگر را با آنک همه بیک صورتاند، چنانک گفت: قوله«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا.» و پیش ازین گفتم و اکنون نیز می گویم که علت این اختلاف هیئتها باتفاق صورت میان مردم، نخست آنست که نوع را صورتی ابداعی است و مر شخص ها را صورت تولیدی است، اعنی نخست از هر نوع جفتی نر و ماده بوده است، از مردم و جز مردم جفتان ابداعی بی زایش از آن صورت ابداعیاندر آمده است بعالم، و عقل بضرورت مقر است بجفتان ابداعی بی زایش. و (از) حجت هاء عقلی بر اثبات جفت ابداعی بخاصه از مردم یکی آنست که امروز همی بینیم که از مردم یکی آنست که مر او را فرزند است و او خود فرزند کسی است، این واسطه مردستاندر تولید، و دیگر آنست از مردم کو فرزند کسی است ولیکن مر اورا فرزند نیست، و این آخر مردست اندر تولید. پس (از) تقسیم عقلی لازم آمد: جفتی که ایشان فرزند کس نبودند و مر ایشان را فرزند بود و این آغاز مردم باشد اندر تولید، و این جفت که ما یاد کردیم آنست که مر ایشان را همی آدم و حوا گویند، و این قاعده دینی بر حدی منطقی است چنین که گفتیم، که این را رد نیست البته.
۴
و گروهی از فلاسفه گفتهاند که مردم ابداعی یک جفت بیش بوده است و با بداع مقرند، و هر عاقلی بداند که چون این فرزند که مادر و پدر دارد و فرزند ندارد، آخر زایش است، آن جفت که اول مردم درین (عالم) باشند که فرزند (دارند) ومادرو پدر ندارند، بخلاف این فرزند باز پسین که مر اورا ست.پس مر آن جفت ابداعی صورت ابداعی بوده است و ابداع از حال نگردد، بدین سبب صورتها همه همان است و مر آن جفت ابداعی را انبذقلس الحکیم «انسان کلی» گفتهست باقی و ابدی، و چو این اشخاص تولیدند هیئتها دیگر آمده است، و هم بدین سبب اشخاص مردم کمتر و بیشتر همی شود و نوع هرگز کم و بیش نشود. و دیگر حجت ها بر اختلاف هیئتها و سبب ایجاب آن از اختلاف مادتها و مکانها و زمانهاء کلی و جزوی پیش ازین گفته ایم، آنرا بتکرار نگوییم تا کتاب دراز نشود.
صفحهٔ ۱ از ۴