خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۱ - خطاب به یکی از سخیفان و فرومایگان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا گشت عدل و رای تو معمار روزگاردر هم شکسته شد در و دیوار روزگار
۲
از سیل بیخ و بُن کن ظلمت نمانده استآسودگی به سایهٔ دیوار روزگار
۳
غیر از فغان و شکوه نخیزد ترانه ایبا زخمهٔ مخالفت، از تار روزگار
۴
دل نشکفد چو غنچهٔ پیکان به دور تولب خنده ای نمانده به سوفار روزگار
صفحهٔ ۱ از ۶