شعر را زندگی کن
خلوتی با حزین لاهیجی

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ستجوش ایّام بهارم، به خزان افتاده ست
۲
در فضایی که زند موج طلب، حیرت ماکعبه، سرگشته تر از ریگ روان افتاده ست
۳
عشق می گویم و چون شمع، لبم می سوزدراز پنهان من امشب، به زبان افتادهست
۴
از سر کوی تو نَبوَد رَهِ بیرون شدنمبس که بر روی هم اینجا، دل و جان افتاده ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth