خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۱۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریختچون طور، بنای دل مهجور فروریخت
۲
دردی رگ جان داشت، چنان مجلسیان راکاغشته به خون، نغمه ز طنبور فرو ریخت
۳
از یاد لب او نمک آرید، که مرهمخون گشت وز زخم دل ناسور فرو ریخت
۴
هرشکوه، که چون گریه به دل بی تو گره بودسیلی شد و از دیدهٔ مهجور فرو ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲