خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریختالماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت
۲
زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چندبا مشک به هم کرد و به داغ دل ما ریخت
۳
دم سردی ایّام چها کرد به حالمزین باد، شبیخون به چراغ دل ما ریخت
۴
جز در خم زلف تو کجا بود که امشبخون از مژهٔ غم به سراغ دل ما ریخت؟
صفحهٔ ۱ از ۲