خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهر غم هجر تو به جان کارگر افتادامّید وصال تو به عمر دگر افتاد
۲
در قلزم دل نیست همانا، نم خونیکز دیده به دامان همه لخت جگر افتاد
۳
در دامن شب طره سیه مست، گشودیبویى به دماغ آمد و شوری به سر افتاد
۴
عشق تو زند راه خراباتی و زاهداین شعله چه شوخ است که در خشک و تر افتاد؟
صفحهٔ ۱ از ۳