خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او داردشرابی نیست امّا این سفال کهنه، بو دارد
۲
از آن ته جرعه ای کز ناز بر خاک ره افشاندیهنوزم آرزو خوناب حسرت در گلو دارد
۳
اشارت چیست؟ بسپارد به لب یا بشکند در دل؟خروش دلخراشی بلبل ما درگلو دارد
۴
ندارد طاقت هر شیشه دل، تاب فروغ اوشراب خام سوزی عشق در جام و سبو دارد
صفحهٔ ۱ از ۲