خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۴۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرگرم فنا فکر دگر هیچ نداردشمع سحری برگ سفر هیچ ندارد
۲
جز شورش آفاق به عالم خبری نیستآسوده دل ما که خبر هیچ ندارد
۳
بیهوده بود زیر فلک بال فشانیاین تنگ قفس روزن و در هیچ ندارد
۴
بیرون نتوان کرد سر از جیب صلاحماین خرقه به جز دامن تر هیچ ندارد
صفحهٔ ۱ از ۴